شعری زیبا با تمام حروف الفبا، برای خدا

5/5 (2)

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم
(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم

زندگی زیباست…

نقش مردم در انتخابات

2/5 (1)

نقش مردم در تمام انتخابات عنصر کلیدی و عامل تعیین کننده می باشد. آنچه که از اهمیت برخوردار است، این که نخبگان جامعه باید اطلاع رسانی لازم و کافی در رابطه با مسائل گوناگون انجام دهند و نامزدهای انتخاباتی نیز برنامه های خود را به دور از شعارهای فریبنده و غیرعملی به مردم ابلاغ کنند تا مردم با شناخت و آگاهی لازم به کاندیدای موردنظر خود رای دهند. از طرفی انتخابات پیوند مستقیم با حق رأی دارد لذا تعریف رأی نیز ما را در شناخت امر انتخابات کمک می کند.

 رأی: عملی تشریفاتی و حقوقی را که شهروندان با انجام آن، طبق ظوابط و شرایط قانونی به گزینش نماینده یا نمایندگان می پردازد رأی گویند.

 بنابراین در مورد انتخابات و انتخاب دو نکته مهم و اساسی وجود دارد:

 الف ـ گزینش و آزادی در گزینش: یعنی از یک سو آزادی در کاندیدا شدن وجود داشته باشد و از سوی آزادی در گزینش، یعنی به خاطر وجود کاندیدای مختلف و متعدد برای افراد فرصت گزینش و انتخاب باشد لذا در جای که کاندیدا با محدودیت روبرو باشند چون رقابت قاطع و جدی وجود ندارد لذا گزینش نیز اهمیت خود را از دست می دهد.

 ب ـ وجود رأی دهندگان: رأی دهندگان منشأ و مرجع مشروعیت برای نامزدهای انتخاباتی است با گزینش و آرای رأی دهندگان، نمایندگان از مشروعیت و اقتدار لازم برای نمایندگی برخوردار می گردند، اگر مردم به کسی رأی ندهند نمایندگی مشروع وجود نخواهد داشت. لذا مشروعیت یک نظام سیاسی در گروه آرای مردم و مشارکت آنها است و هر چه مردم در انتخابات شرکت شکوهمند داشته باشند به همان میزان مشروعیت نمایندگان و نظام سیاسی از درجه بالای مشروعیت برخوردار می گردد.

 اهمیت رأی دهنگان و مردم چنان والاست که اگر آنان احساس نارضایتی از نمایندگانشان نسبت به تکالیف و مصالح نمایند. می توانند آنان را مورد بازخواست قرار دهند و با باز پس گرفتن آرای خود از آنان سلب مشروعت نمایند.

💠روز پدر💠

هنوز ستاره نگرفته

🌸🌹🌼🌹

«خبر آمد خبری در راه است»
کعبه را ،گُل پسری در راه است

کعبه هر چند ز بُت خالی نیست،
هرگز این گونه به خوشحالی نیست

خانه آبستنِ یک فرزند است
چاکِ دیوار،گلِ لبخند است

مادری آمده،طفلی در بَر
طفلی از عالم و آدم برتر

چیست این نغمه که در دیوار است؟!
این صلایی است که از دادار است:

به پناه آمده ،راهش بدهید
مُستجیر است؛پناهش بدهید

این بُوَد مریم و آن عیسایش
شاخۀ خشک ،دهد خُرمایش

تا خدا ریشۀ شک بردارد،
باید این خانه ترک بردارد!

خانه زاد است مرا این فرزند
نام او خورده به نامم پیوند

من خدایِ علیِ اعلایم
او علی، بندۀ بی همتایم

آی! ای مادرِ«گُل در دامن»
آشناگونه سخن گو با من!

آنچه آورده ای ای «بنتِ اسد»
هرگز از مادرِ گیتی نرسد

این، جهانی است که در بر داری
دیده روشن! که تو «حیدر»داری

در اگر بسته،ز دیوار بیا
دیر شد دیر شد این کار، بیا

پیک حق میلِ تبسُّم دارد
احمد (ص)از شوق، تلاطم دارد

تا برادر به برادر برسد
باید این رود به کوثر برسد

آید و «کفو» به زهرا بشود
همسرِ «امّ ابیها» بشود

پیش تر، پیش تر آ،پیش تر آ
بر سَرایِ پسرِ خویش،در آ !

یا علی(ع)خانه و کاشانه تو راست
ساقیا !ساغر و پیمانه تو راست

غُلغُله در فلک انداخته ایم
شوری اندر ملک انداخته ایم

قُدسیان سوی حجاز آمده اند
به تمنّا و نیاز آمده اند،

تا بشارت به محمّد(ص) گویند
بعد از آن، بر تو خوشامد گویند

مرحبا ! ای شهِ فرخنده نَسَب
مرحبا ! «شیر خدا، شاهِ عرب»

🌺🌺🌺🌺
عاشقان فصلِ طَرَب آمده است
شیعیان! ماه رجب آمده است

سیزده روز، رجب در تَب بود
چشم در راهِ ابو زینب بود

«سیزده»، نام گرفته است از او
آبرو وام گرفته است از او

عاشقان! نورِِ اَحَد آمده است
«اسد» از «بنتِ اسد» آمده است

باشد این اُمّتتان را دو پدر
دو پدر ،خوب تر از شمس و قمر

آن یکی حضرتِ خیرُ البشر است
این یکی بنتِ اسد را پسر است

با محمّد(ص) ز رگ و ریشه یکی است
آن دو را خصلت و اندیشه یکی است

این، دو شاخه است ز یک اَصله شجر
یا دو نور است ز یک قرصِ قمر

یا دو حلقه، ز یکی زنجیر است
یا دو آیینه و یک تصویر است

بَل،دو تا نیست؛یکی هست و تمام
«حق» نموده است تجلّی ،به دو نام

🌺🌺🌺🌺

شیعیان ! مژده که روز پدر است
مژدگانی! که ،پدر تاجِ سر است

ای یتیمان ! لَبتان خندان باد
شادی و هلهله صد چندان باد

«خبر آمد خبری در راه است»
بر یتیمان پدری در راه است

آه ! ما جمله،یتیمانِ توییم
یا علی(ع)دست به دامان توییم

🍃ابوطالب لاچینی🍃

شب عاشورا

هنوز ستاره نگرفته

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ی خون خدا
فردا به دست دشمنان، بر کنده از جا میشود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خار ها، گم گشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی ست
فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش، پا مال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود

امشب سر سر خدا، بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

حبیب الله چایچیان (حسان)

روز تاسوعای حسینی تسلیت باد

هنوز ستاره نگرفته

مثل عبـــــاس ڪسی هست دلاور باشد
با همہ تشنگی اش یـــــادِ بـــــرادر باشد

مثل عباس ڪسی هست ڪہ سقا باشد
جگر سوختہ اش حــسرت دریـــــا باشد

مثل عباس ڪسی هست ابابیل شـــــود
بال و پر سوختہ، همسایہ جبرئیل شـود

هیچ ڪس مثل اباالفضـــل وفادار نبود
لایـــق تشنـــگی و اســم علمدار نبود

هرڪسی خواست کہ فردا بہ شفاعت برسد
یـــا_اباالفضــــــل بگوید بہ سلامت برسد

“میم” مثل ” مرد “

هنوز ستاره نگرفته

اﻭ ” ﻣــﺮﺩ ” ﺍﺳﺖ
خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی….
آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید…اگر آنرا دریابی!!
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ…
تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ…
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود…
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ…
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ…
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ “ﻧﺎﻣــــﺮﺩ” ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است….
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ…
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ…
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست…
آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد…
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
“میم” مثل ” مرد “

۹ رفتار ناپسند مدیران که باعث استعفای کارمندان خوب می شود

هنوز ستاره نگرفته

۱- بیگاری کشیدن از کارمندان
هیچ چیز بدتر از کار کشیدن بی اندازه، کارمندان خوب را فراری نمی دهد. مطمئناً برای هر مدیری وسوسه انگیز خواهد بود تا کارمندان خوبش تلاش زیادی داشته باشند و به همین دلیل است که اغلب مدیران، دائما در این تله می افتند. ساعت کاری زیاد برای کارمندان شایسته یک امر پیچیده است زیرا سبب می شود آنها احساس کنند بخاطر عملکرد خوبشان تنبیه می شوند. به یاد داشته باشید بیگاری کشیدن همواره نتیجه معکوس خواهد داشت و سبب افت بازدهی افراد و شرکت می گردد. تحقیقات جدید در دانشگاه استنفورد نشان داده است که اگر ساعات کاری در طول هفته بیشتر از ۵۰ ساعت باشد، بهره وری به شدّت کاهش یافته و حتی اگر بیشتر از ۵۵ ساعت شوند، بازدهی به صفر رسیده و شما عملاً کار مفیدی انجام نمی دهید. اگر قصد دارید حجم کار انجام شده توسط کارمندان باهوشتان را افزایش دهید، بهتر است موقعیت مناسبی را در شرکت برای آنان فراهم کنید. به یاد داشته باشید همواره کارمندان باهوش، توانایی انجام کار بیشتری را دارند اما اگر زیر فشار کاری طاقت فرسایی قرار گیرند، دیگر نمی توانند تحمّل کنند. ترفیع، تشویق، مساعده و تغییر سمت سازمانی، از جمله راهکارهای قابل قبول برای افزایش دادن حجم کاری کارمندان است. اگر بخواهید صرفاً بخاطر باهوش بودن کارمندی، فشار کاری او را بدون ایجاد تغییر زیاد کنید، مطمئناً وی به دنبال شغل دیگری خواهد رفت که ارزشش را بیشتر بدانند.

۲- اعتقاد نداشتن به همفکری با افراد و دادن پاداش کار خوب
تصّور اشتباهیست که اثر تشویق کارمندان را در افزایش راندمانشان نادیده بگیرید، مخصوصاً اگر آنها ذاتاً توانایی بالایی در انجام وظایف خود داشته باشند. مطمئناً هیچ کس به اندازه شخصی که تمام تلاش خود را کرده و زحمت کشیده، دوست ندارد از او قدردانی شود. از همین رو، لازم است که مدیران با کارمندان خود ارتباط موثری داشته تا بفهمند چه چیزهایی آنان را خوشحال می کند (برای بعضی با ترفیع درجه و برای برخی با تشویق در معرض عموم) و سپس بر اساس کار خوبی که انجام داده اند، به آنان پاداش بدهند. تنها در این صورت است که انتظار افرادی که عملکرد بالایی دارند را برآورده ساخته اید.

۳- اهمیت ندادن به کارمندان
نیمی از افراد به دلیل روابطشان با رئیس خود از شغلشان استعفا می دهند. گفتنی است شرکت های برتر این اطمینان را حاصل می کنند که مدیرانشان بین رفتار حرفه ای و انسان بودن، تعادل برقرار می کنند. این رؤسا از موفقیت یک کارمند خوشحال می شوند، در روزهای سختی با آنان همدلی می کنند و بعضی از افراد را حتی اگر ناراحت شوند به چالش می کشند. مدیرانی که نتوانند این چنین عمل کنند، همواره با ریزش نیروهای متعّهد و کارآزموده خود مواجه خواهند شد. به یاد داشته باشید این غیر ممکن است که روزی ۸ ساعت برای شخصی کار کنید، ولی دستاوردهایتان برایش مهم نباشد.

۴- عمل نکردن به تعهدات خود
هنگامی که شما به افراد قول می دهید، در واقع روی طناب باریکی راه می روید که مرز بین وفای به عهد و در نتیجه خشنودی افراد و همچنین جفای به عهد و در نتیجه ناراضایتی آنان را مشخص می کند. وقتی بهقول خود پایبند هستید، جایگاه شما در برابر کارمندان بالاتر می رود زیرا آنان شما را فردی قابل اعتماد و مورد احترام محسوب می کنند ( این دو ویژگی برای یک رئیس بسیار مهم است)
اما اگر به تعهدات خود پایبند نباشید، خود را فردی غیر قابل احترام و بی تفاوت نشان می دهید و کسی روی حرفتان حساب باز نخواهد کرد. با همه این تفاسیر، اگر رئیس به تعهدات خود عمل نکند، دیگر از کارمندان چه انتظاری می توان داشت؟

۵- استخدام افراد بی کفایت و ارزش دادن به آنها
کارمندان سختکوش و شایسته همواره می خواهند که با افراد حرفه ای و هم تراز با خودشان کار کنند. اگر مدیران نتوانند از پس این کار دشوار یعنی استخدام افراد شایسته بربیایند، باعث پایین آمدن انگیزه افراد خواهند شد. اگر به افراد بی لیاقت بها داده شود، اوضاع بدتر هم خواهد شد. این توهین بزرگیست که شما با وجود داشتن عملکرد بهتر نسبت به کسی که فقط به او بها داده می شود، کنار گذاشته شوید. مطمئناً هیچ فرد عاقلی در این شرایط کار نمی کند.

۶- از بین بردن شور و شوق کارکنان
کارمندان باهوش، پرشور و پر هیجانند. فراهم کردن زمینه ای برای شکوفایی استعداد و ذوق کاری این افراد می تواند بازدهی و رضایت شغلی آنان را بیشتر کند. اما متاسفانه بسیاری از مدیران، کارمندان باهوش خود را محدود می کنند. این مدیران می ترسند که اگر به کارمندان خود اجازه دهند شور و شوقشان را دنبال کرده و روی مسائل مختلف تمرکز کنند، بازدهی شان با کاهش رو به رو شود. اما این ترس بی دلیل است. تحقیقات جدید نشان داده افرادی که در محل کارشان با شور و اشتیاق فعالیت دارند، پدیده ای بنام “سیال بودن ذهن” را تجربه می‌کنند. یک حالت سرخوشی در ذهن ایجاد شده که پنج برابر بیش‌تر از حالت عادی، بازدهی افراد را بالا می برد.

۷- عدم توانایی در شکوفایی استعداد کارمندان
هنگامی که از مدیران درمورد عدم توجهشان به کارمندان سوال می شود، آنها تلاش می کنند با بیان عباراتی مانند “اعتماد”، “استقلال عمل” و “توانمند سازی”، آن را توجیه کنند. این بهانه ها واقعاً مضحک است! یک مدیر خوب فارغ از اینکه کارمندش چقدر استعداد دارد، به مدیریتش می پردازد. آنها همواره به زیردستانشان توجه کرده و برای انتقادات و پیشنهادات، گوش شنوایی دارند. شاید برای مدیریت آغازی تعریف شود امّا پیشرفت در آن پایانی ندارد. هنگامی که شما کارمند باهوشی دارید، توانایی تان در زمینه سازی برای شکوفایی استعدادها و مهارت هایش به هنر مدیریتی شما بستگی دارد. حتی باهوش ترین کارمندان نیز به بازخورد گرفتن نیاز دارند (شاید بیشتر از سایر افراد) و این مدیریت شماست که بتوانید چنین فضایی را فراهم کنید؛ اگر نتوانید، اغلب کارمندان خسته شده یا دچار خودپسندی خواهند شد.

۸- عدم بهره گیری از خلاقیت کارمندان
اغلب کارمندان باهوش به دنبال بهبود هرچیزی هستند که به نوعی با آن سر و کار دارند. اگر شما تنها به دلیل رضایت از وضعیت کنونی، توانایی آنها را در تغییر و بهبود شرایط نادیده بگیرید، باعث ایجاد حس تنفر شغلی در آنان خواهید شد. نادیده گرفتن این میل ذاتی نه تنها کارمندانتان بلکه شما را نیز محدود می کند.

۹- تخریب ایده های ذهنی افراد
اغلب روسای بزرگ کارمندانشان را برای انجام کارهایی که در آغاز ناممکن به نظر می‌رسند، به چالش می‌کشند. آنها بجای هدف های معمول و رو به پیشرفت، برای کارمندان هدف ‌هایی بلندپروازانه را درنظر می‌گیرند تا آنان را از حریم آسایش و امن شان بیرون بکشند و آنگاه تمام تلاش خود را می کنند تا کارمندانشان به موفقیت برسند. اما زمانی که افراد با استعداد، کارشان را خسته‌کننده و بیش از اندازه ساده بیابند، به فکر تغییر شغل می افتند تا بتوانند داشته ‌های ذهنی‌ شان را به چالش بکشند. با همه این تفاسیر، اگر می خواهید کارمندان خوبتان استعفا ندهند، باید بدانید که چگونه با آنها رفتار کنید. شاید آنها کمی سرسخت به نظر برسند اما استعدادهایشان فرصت های زیادی را پیش رویتان قرار می دهد؛ کافی است که آنها برایتان کار کنند.

آقا اجازه

هنوز ستاره نگرفته

آقا اجازه ، دل زده ام از تمام شهر
بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر

آقا اجازه ، دست خودم نیست خسته ام
در درس عشق من صف آ خر نشسته ام

در این کلاس ، عاطفه معنا نمی دهد
اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد

یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید ؟
درس غریب غیبت کبری به سر رسید

آقا اجازه ، بغض گرفته گلویمان 
 آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

استاد عشق ! صاحب عالم ! گل بهشت !
باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

یک روز میرسد که بگویند ز آسمان
آن مرد آمده است ، کجائید عاشقان ؟

آن مرد آمده است که باران عطا کند
تا این کویر غم زده را کربلا کند

آقا اجازه ، مادر پهلو شکسته ات
آیا شود که گوشه چشمی به ما کند ؟

آقا اجازه،خسته ام از این همه فریب،
از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

اللهم عجل لولیک الفرج

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

هنوز ستاره نگرفته

ﺷﻤﻊ ﻣﻦ ﺳﻮﺳﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮ
ﻫﯽ ﺑﻪ ﻓﻀﻪ ﺭﻭ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺳﺮﻓﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﻭ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺯﯾﻨﺐ ﺭﺍ ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﺕ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﺑﻤﺎﻥ
ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺯﺍﻧﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ

زیاره فاطمه الزهراء علیها السلام

هنوز ستاره نگرفته

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبیبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلیلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ اَمینِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ اَفْضَلِ اَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِّیَهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سِیِّدَهَ نِساءِ الْعالَمینَ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللهِ وَخَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَهُ الشَّهیدَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ ، اَلسـَّلامُ عـَلَیْکِ اَیَّتـُهَا الْفاضِلـَهُ الزَّکِیـَّهُ ، اَلسـَّلامُ عـَلَیْکِ اَیَّتـُهَا الْحَوْراءُ الاِْنْسِیَّه

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه راتسلیت عرض می نمایم.