توانايي هنوز ستاره نگرفته

به کارهايی قادری که هرگز تصورش را نمی کردی، به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان از انجام دادن آن هستی، توانائیهایت هیچ مرزی نمی شناسند، میندیش که نمی توانی، بیندیش که می توانی! راحت ستاره بدید

دوره ی تناوب هنوز ستاره نگرفته

بد نیست هر وقت که وقت داشتید دوره ی تناوب خودتون رو حساب کنید…..!!!! فکر نمی کنم این جمله احتیاجی به توضیح داشته باشه! واقعا چقدر از ما هر روز یه زندگی تکراری رو دنبال می کنیم؟؟؟ بدون هیچ پیشرفتی … راحت ستاره بدید

دارم محبت می کنــــــم! هنوز ستاره نگرفته

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنــــــــــم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهــم شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنـم رفتم کنار پنجره دیدم تو را با… بگــــذریـــم چیزی ندیدم این چنین دارم …

دلی دارم هنوز ستاره نگرفته

دلی دارم میان خار و آتش لانه کرده سری دارم که سودای هزار افسانه کرده دلی دارم که غمگین است و نا آرام و تنها میان این همه بیگانه در خود خانه کرده ندارد همزبانی همدلی این بینوا دل برای غیر خود زلف دلش را شانه کرده دلم در دام …

کدام پل ؟ هنوز ستاره نگرفته

دختران شهری به روستا فکر می کنند و دختران روستایی در آرزوی شهر می میرند….. مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند….. کدام پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به آرزویش نمی رسد؟ راحت ستاره بدید

نیكی و بدی . . . هنوز ستاره نگرفته

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: می بایست “نیکی” را به شکل عیسی” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش …

درخت هم درخت های قدیم! هنوز ستاره نگرفته

غم انگیزترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود که به درخت پلاستیکی نوک می زد. دارکوب نگاهی به من کرد و گفت”:دوست من!درخت هم درخت های قدیم راحت ستاره بدید

من….تو…. هنوز ستاره نگرفته

من خشک خشک خشکم تو رودباری جاری من یک سکوت تلخم تو یک سحر قناری من شعله یی شکسته در آستان مغرب تو یک طلوع سبزی از شهر شب فراری من یک شب غمینم بی ماه بی ستاره تو بامداد روشن ، تو صبح یک بهاری در من ترانه ها …

شط عشق هنوز ستاره نگرفته

چون موج شط عشق چه بیتاب آمدی با آیه های نور سحر تاب آمدی در چشمها شگوفه ناز بهار عشق در دستهات سوره مهتاب آمدی در سینه ات تلاطم یک بحر بیقرار در هر نگه دوصد غزل ناب آمدی من سرگران بدم به کویر عطش رها تو بی ریا چو …