مرد تنها

image_pdfimage_print

هم صحبت شب های زمستانی دل هاست
چشمان سیاه تو که مثل شب یلداست
بایدبه خداوند تو تبریک بگویم
اوج هنرش در رخ زیبای تو پیداست
تنها نه دل من که دل ایل و تبارم
سرگشته و آشفته ی آن زلف چلیپاست
ای کاش بدانند همه مردم عالم
بعدازتوخزان چلّه نشین دل دنیاست
پایان غزل بوسه ای از دست تو گیرم
دیوان غزل های خداوند هم اینجاست
یک بیت دگر نیز نوشتم که بگویم
یک مرد، هزار و صد و اندی ست که تنهاست…

شاعر : کاظم زهدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *