دوست

آمدي……
آمدي

و

در آسمان خاموش دلم

“زهره”ي شدي

و سخاوتت را

از من

دريغ نکردي

دست هيم را

در هياهوي خلوت شهر

تنها مگذار

من اکنون

با هم بودنمان را

به تصوير مي کشم

و دست هيت را

در دلم

جاودانه مي کنم

…………………….

قلب من از تو

سرشار است

ومن

اکنون

خداوند را

هزاران بار

دوست تر دارم

و از شوق تو

گام هيم را

در ين

خاکستري ترين راه دنيا

محکم تر مي گذارم

و بدان هر چقدر هم از من دور باشي

اميدم به دستانت است

عشق يعني

عشق يعني اشک توبه در قنوت … خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق يعني چشمها هم در رکوع … شرمگين از نام ستارالعيوب
عشق يعني سر سجود و دل سجود … ذکر يارب يارب از عمق وجود