شب عاشورا

هنوز ستاره نگرفته

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ی خون خدا
فردا به دست دشمنان، بر کنده از جا میشود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خار ها، گم گشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی ست
فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش، پا مال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود

امشب سر سر خدا، بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

حبیب الله چایچیان (حسان)

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

روز تاسوعای حسینی تسلیت باد

هنوز ستاره نگرفته

مثل عبـــــاس ڪسی هست دلاور باشد
با همہ تشنگی اش یـــــادِ بـــــرادر باشد

مثل عباس ڪسی هست ڪہ سقا باشد
جگر سوختہ اش حــسرت دریـــــا باشد

مثل عباس ڪسی هست ابابیل شـــــود
بال و پر سوختہ، همسایہ جبرئیل شـود

هیچ ڪس مثل اباالفضـــل وفادار نبود
لایـــق تشنـــگی و اســم علمدار نبود

هرڪسی خواست کہ فردا بہ شفاعت برسد
یـــا_اباالفضــــــل بگوید بہ سلامت برسد

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

حقوق شهروندی

3/5 (1)

مبحث جدیدی را از امروز شروع می کنم به نام حقوق شهروندی
این موضوع را به این علت مورد بحث قرار می دهم که ما شهروندان ایرانی با بی خبری از حقوق خود هزینه های زیادی را پرداخت می کنیم و با بی توجهی و دزدی های مکرر برخی مسوولان در سمت های منتصب شده به حق خود نمی رسیم و اغلب فقط از آن حرص می خوریم.
توصیه میکنم این مبحث را دنبال کنید و نظرات خود را در مورد این مطالب بیان کنید تا انگیزه ای برای ادامه موضوع باشد و تاثیر مثبتی بر روند اصلاح این حقوق در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بگذارد.
مقدمه
شهروندی: از جمله مفاهیم نو پدیدی است که به طور ویژه‌ای به برابری و عدالت توجه دارد و در نظریات اجتماعی، سیاسی و حقوقی جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است. مقوله «شهروندی» وقتی تحقق می‌یابد که همه افراد یک جامعه از کلیه حقوق مدنی و سیاسی برخوردار باشند و همچنین به فرصت‌های مورد نظر زندگی از حیث اقتصادی و اجتماعی دسترسی آسان داشته باشند. ضمن اینکه شهروندان به عنوان اعضای یک جامعه در حوزه‌های مختلف مشارکت دارند و در برابر حقوقی که دارند، مسئولیت‌هایی را نیز در راستای اداره بهتر جامعه و ایجاد نظم بر عهده می‌گیرند، و شناخت این حقوق و تکالیف نقش مؤثری در ارتقاء شهروندی و ایجاد جامعه‌ای بر اساس نظم و عدالت دارد. اسلام به عنوان یک دین فراگیر که به همه ابعاد زندگی بشر توجه نموده است، دستورات صریح و شفافی برای روابط اجتماعی انسان‌ها دارد و نه تنها به کمال معنوی انسان‌ها توجه نموده است بلکه به چگونگی ساختن جامعه‌ای نمونه نیز توجه دارد. از جمله مسائل مهم حقوق شهروندی در اسلام توجه به کرامت انسانها به عنوان اشرف مخلوقات، ارزش حیات و زندگی افراد، برابری بدون توجه به نژاد، رنگ، پوست و …، هدفمند نمودن خلفت انسانها و بیهوده نبودن زندگی انسان می‌باشد.

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

منطق به زبان ساده

4/5 (1)

دانشجویان از استاد خود پرسیدند:
منطق یعنی چه؟

استاد با کمی مکث گفت: تصور کنید که دو مرد نزد من بیایند ، یکی تمیز و دیگری کثیف

اگر من به آن ها پیشنهاد کنم که استحمام کنند ، شما فکر می کنید ، کدام یک از آن دو تن خواسته مرا اجابت خواهند کرد؟

دانشجویان یکصدا گفتند: خوب مسلماً فرد کثیف!

استاد گفت: خیر به نظر من فرد تمیز خواسته مرا اجابت خواهد کرد ، چون او به حمام کردن عادت کرده و فرد کثیف قدر استحمام را نمی داند.

استاد مجدداً تأکید کرد که پس کدامیک خواسته مرا اجابت خواهد کرد؟

این بار دانشجویان با جدیت گفتند: البته فرد تمیز!

استاد بلافاصله گفت: خیر ، به نظرم فرد کثیف اجابت خواهد کرد ، چون او به استحمام بیشتر احتیاج دارد.

در این زمان مجدداً استاد به صورت استفهامی پرسید : خوب ، پس کدامیک از میهمانان خواسته مرا اجابت خواهد کرد؟

این بار دیگر دانشجویان با توجه به سخنان استاد گفتند: البته فرد کثیف!

و استاد این بار در حالی که لبخندی به لب داشت گفت: اما نه عزیزان من ، به نظر می رسد هر دو دعوت مرا اجابت خواهند کرد!
فرد تمیز به دلیل عادتی که به استحمام دارد و فرد کثیف به دلیل نیاز مبرمی که به استحمام دارد دعوت مرا اجابت خواهند کرد.

دانشجویان حسابی گیج و مبهوت شده بودند.

استاد باز هم طرح مسئله کرده و در حالی که حیرت را در چهره دانشجویان می دید سؤال کرد : «به نظر شما کدامیک از دو میهمان دعوت به استحمام را قبول خواهند کرد»

دانشجویان با سر در گمی و حیرت و البته با تردید این بار جواب دادند: هر دو!

استاد که گویی به هدف خود دست یافته بود گفت : نه ، به نظرم پاسخ صحیح هیچ کدام است!!!
چون فرد کثیف اصولاً به استحمام عادت ندارد و فرد تمیز هم به دلیل تمیز بودن نیازی به استحمام احساس نمی کنند!

دانشجویان در حالیکه در چهره آنها اعتراض مشهود بود به دلیل احترام نسبت به استاد گفتند: بله درست است و حق با شماست!!! ولی ما حسابی گیج شده ایم شما هر بار نظر قبلی خود را تغییر می دهید و اتفاقاً هر بار هم کاملاً درست استدلال می کنید و این موضوع ما را کاملاً گیج کرده و ما را در تشخیص پاسخ درست دچار مشکل می کند. ما بالاخره چطور می توانیم پاسخ درست را تشخیص دهیم؟

در حالی که رضایت در چهره استاد موج می زد همراه با لبخند شیرینی در پاسخ به ابهام و سؤال دانشجویان گفت:

«خوشحالم که بالاخره با اعتراض شما مواجه شدم ، من برای یک سؤال مشخص چهار فرضیه مطرح و هر بار یکی از آن فرضیه ها را به اثبات رساندم و شما استدلال مرا در هر مرحله پذیرفتید و مقهوم منطق همین است که برای یک مسئله قطعاً راه کارهای متعددی وجود دارد و هر کس استدلال خودش را دارد.

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

اباصالح المهدی

شعر مهدوی

هنوز ستاره نگرفته

✨به انتظار تو هر روز و شام می‌مانیم
و قصّه غم هجرت مدام می‌خوانیم

✨برای دیدن روی مه تو جان جهان
به چارسوی زمین اسب شوق می‌رانیم

✨بیا بیا که بهاران شود زمستان‌ها
بیا که در قدمت، سر، چو گل، برافشانیم

✨کرَم نما و قدَم نه، ز مهر، محفل ما
که خاک رهگذرت با مژه بروباییم

✨تو قطب عالم امکانی و ولّی حقی
بیا که بی‌تو، همه، جسم‌های بی‌جانیم

✨امام برحق ما، گرچه غایبی ز نظر
مطیع امر تو مولا چنان غلامانیم

✨بیا و صحنه گیتی ز عدل پر گردان
اسیر ظلم و جفائیم و بی‌پناهانیم

✨دعای ما همه این است همچو «دانشور»
که بهر جان نثاری و طاعت، کنار تو مانیم

علی دانشور
#شعر_مهدوی

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

“میم” مثل ” مرد “

هنوز ستاره نگرفته

اﻭ ” ﻣــﺮﺩ ” ﺍﺳﺖ
خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی….
آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید…اگر آنرا دریابی!!
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ…
تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ…
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود…
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ…
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ…
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ “ﻧﺎﻣــــﺮﺩ” ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است….
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ…
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ…
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست…
آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد…
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
“میم” مثل ” مرد “

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

زندگینامه مهندس محمد علی مفرح

هنوز ستاره نگرفته

محمدعلی مفرح در سال ۱۲۹۴ در تهران متولد شد. دوران ابتدائی و متوسطه را در تهران گذراند. در اواسط دوره متوسطه به اصرار پدرش مدتی ترک تحصیل کرد و در املاک پدر (قریه یاخچی‌آباد در جنوب تهران) به کشاورزی و دامداری مشغول شد و به همین دلیل گرفتن دیپلم به تاخیر افتاد. بعد از دیپلم به دانشکده افسری رفت درآنجا با گروهی از افسران بر ضد رضا شاههمکاری کرد. بعد از شهریور ۱۳۲۰ با تعدادی از افسران و دوستان دیگر خود گروهی به نام کار تشکیل می‌دهد.

محمد علی مفرح بعد از دانشکده افسری و جدائی از پدر در اوایل دهه بیست به خدمت وزارت دارائی در آمد و در ضمن به کارهای اجتماعی ادامه می‌داد و کارهایی از قبیل تشکیل کانون‌های کارآموزی، اجرای طرح جیره‌بندی و کارهای دیگری از این قبیل حاصل آن دوران است.

در اواسط سالهای بیست برای ادامه تحصیل به هنرسرای عالی (دانشگاه علم و صنعت فعلی) رفت و در رشته ماشین‌های نساجی مشغول به تحصیل شد.

در سال ۱۳۲۸ با همکاری تعدادی از اعضای گروه کار بانک بازرگانی ایران را تاسیس کرد. این همکاری بعد از مدتی بخاطر مسائل سیاسی ادامه نیافت و مفرح با جمعی از دوستان و باقی ماندهٔ گروه کار در آبان سال ۱۳۳۱ بانک صادرات و معادن ایران را با سرمایهٔ دو میلیون تومان بصورت اعتباری و سه هزار پانصد تومان بصورت قرضی در بالاخانه‌ای در تکیه دولت روبروی بانک ملی ایران تاسیس کرد. مفرح از آقای ادوارد ژوزف که در آن زمان از کارشناسان بانکی خوشنام بود برای مدیریت عامل بانک دعوت کرد. ادوارد ژوزف حدود دو سال مدیر عامل بانک صادرات و معادن ایران بود.

بعد از ژوزف، مفرح بعنوان مدیر عامل انتخاب و تا اواخر ۱۳۵۶ در این سمت باقی بود. در همین سال از سمت خود کناره گیری کرد و در خراد ۱۳۵۷ بطورکلی از بانک استعفاء داد.

او یک موسسه بانکی را در واقع از «هیچ» یعنی از چند قطعه «سفته» به وجود آورد، گرداند، توسعه داد و آنرا به صورت بزرگترین سازمان بانکی ایران (بعد از بانک ملی) تحویل جامعه داد که چند هزار خانواده ایرانی از کار در آن به زندگی شرافتمندانه رسیدند.

او در ترکیب دادن اشخاص با سرمایه، که عامل ضروری برای انجام هر کار بزرگ در جامعه است، قدرت زیادی داشت. وی می‌توانست اعتماد مردم را به خود جلب کند تا سرمایه‌های خود را به اختیار او بگذارند. و در این محور «آکتور» نبود که منظورش فریب دادن مردم باشد؛ بالعکس مال مردم را «بالاتر» از مال خودش می‌دانست و در حفظ آن کوشاتر از حفظ مال خودش بود. او در این هدف «تقوی» داشت.

او در عین حال قادر بود اعتماد شخصی مردم را به شخص خودش جلب کند و شخصیت کاری، حرفه‌ای و مغزی افراد را در اختیار بگیرد و بدست آن اشخاص سرمایه مالی مردم را بکار گیرد و از آن بهره‌گیری کند. بهره‌گیری نه برای شخص خودش، برای توسعه و کمال موسسه‌ای که ایجاد کرده بود.

مهندس مفرح از تشریفات اداری بیزار بود. احکام و مکاتبات اداری اغلب با دست و روی کاغذ قند نوشته می‌شد. در روانشناسی و در تحمل رفتارها و قلق‌های متضاد، استعداد فطری داشت. به همین جهت می‌توانست افرادی را که از حیث طرز فکر، اخلاق، روحیه، سن، حرفه، معلومات و هدف زندگی، کوچکترین تجانسی با هم نداشتند، دور هم جمع کند و با همکاری آنها مؤسسه بزرگ بانک صادرات را به وجود بیاورد و بگرداند.

سیستم فرهنگی «غرب زده» ای که برای ایران دوست کرده بودند نتوانست«اصالت ایرانی» او را خدشه‌دار کند. او هرگز «غرب زده نشد و هرگز از تفاخر به ایرانی بودن خودش دوری نجست. بالعکس از «غرب زده‌ها» و «جعفر خان از فرنگ آمده‌ها» که با تحقیر ایران و ایرانی برای خودشان تفاخرجوئی می‌کردند، به شدت متنفر بود در برخورد با کارمندان بانک، ولو کوچکترین آنها همیشه سبقت در سلام می‌گرفت. در خطاب به آنها معمولاً کلمه آقا یا جناب را جلوی اسمشان می‌گذاشت، و همیشه آنها را در راه رفتن مقدم بر خودش می‌داشت و به این کیفیت به کارمندان جوان و کوچک رتبه «شخصیت» می‌داد.

او به مردم عادی بسیار احترام می‌گذاشت. و این رویه ناشی از احترام معنوی بود که وی به ملت ایران داشت و معتقد بود هر کس وظیفه دارد تا حدی که امکانات اجازه می‌دهد به مردم خدمت کند و هر کس در این مسیر راه عملی نشان می‌داد فوراً می‌پذیرفت. جالب بود که به اصرار مقدم بروز را و وکلا راه می‌رفت و هیچوقت به آنها «جناب» خطاب نمی‌کرد. روزی که برای ارجاع شغلی به دربار احضار شده بود، از قبول شغل امتناع کرد و گفت: پول و مقام فسادآور است و در اینجا هر دو وجود دارد. وی مردی بود به تمام معنی متکی به نفس و این اتکاء به نفس را از زمان کودکی در زندگی فرا گرفته بود. او از تشریفات به تمام معنی بیزار بود.

سازمان بانک از لحاظ سادگی و اثر نقطه مقابل دستگاه‌های دولتی بود که معمولاً پر ازدحام و کم اثر بودند.

این سادگی قالب زندگی شخصی او را هم شامل می‌شد. محل اقامت او خانه قدیمی ساز کوچکی بود در یکی از کوچه‌های فرعی خیابان کاخ با اثاثیه بسیار محقر و یک تختخواب آهنی کوچک و حال اینکه صدها نفر از قبل بانک صاحب خانه‌های مجلل با اثاثیه عالی شده بودند. هیئت مدیره بانک در خفا برای او زمینی در نظر گرفتند و خانه آبرومندی بنا کردند، که به پاس زحمات مهندس مفرح از طرف بانک به او واگذار کنند. وقتی نامبرده متوجه مطلب شد، دستور داد آن خانه را به قدیم‌ترین کارمند بانک که فاقد خانه بود واگذار کنند و به این ترتیب از پذیرفتن «رشوه‌ای» که هیئت مدیره بانک برای او تدارک دیده بود، خووداری کرد. هرگز موافقت نکرد حقوق او از حقوق یک رئیس شعبه تجاوز کند. و هرگز نپذیرفت بانک برای شخص او اتومبیل مخصوص در نظر بگیرد. ظرفیت فوق العاده مهندس مفرح برای همه ضرب المثل بود.

نامه شادروان مفرح در پاسخ به پاداش هیىت مدیره وقت بانک صادرات برای تقدیر از سالها تلاش نامبرده در هنگام خداحافظی از بانک ، براستی یکی از اسناد تاریخی بزرگمردان پاک اقتصاد ایران است .

برگشت به نامه ای که در جواب نامه مورخ ۷ خرداد ماه سالجاری {۱۳۵۶} این جانب مرقوم داشته اند ، زحمت افزا می شود :

بهترین پاداشی که از خدمات ناقابل خود می برم ، این است که بانک صادرات ایران را پا برجا و رو به پیشرفت می بینم و از خاطره های روزگاران متمادی همکاری صمیمانه با هم قطاران شاد می شوم.

چون فعالیتی ندارم و احتیاج به تحرک زیاد نیست از قبول اتومبیل {مرسدس بنز مدل ۱۹۷۴} معذورم.

درباره حق خدمتی که مرقوم فرموده اید {به اینجانب } مادام العمر پرداخت خواهد شد ، خواهشمندم حسابی تحت عنوان(( حساب مددکاری)) در بانک افتتاح و آن وجوه را مرتبا (علاوه بر تتمه هر وجهی که در زمان خدمت به این جانب تعلق گرفته ) به آن حساب واریز فرمایند به ترتیبی که حق برداشت از آن مشترکا با فرزند اینجانب آقای قاسم مفرح و رییس کارگزینی وقت بانک صادرات ایران باشد .

این حساب برای یاری رساندن به شاغلان و یا بازنشستگان و یا از کار افتادگان و یا خانواده های آنان است تا هر نوع و هر مبلغ که آن دو نفر صلاح بدانند اقدام فرمایند.
در صورتیکه آیین نامه و مقرراتی لازم باشد همان دو نفر آقایان مسئول تهیه و تنظیم آن ماجرای آن هستند.
ازاین حسن توجه هیئت مدیره سپاسگزارم. سلامت و سعادت همگی و پیشرفت روزافزون بانک صادرات را همواره مسئلت دارم.
مفرح در صبح روز جمعه ۲۲ مهرماه ۱۳۶۲ بر اثر یک سکته قلبی درگذشت و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

ارکان اصلی صادرات

هنوز ستاره نگرفته

یاران با صداقت در بانک صادرات است خوبان با شرافت در بانک صادرات است
رکن اساس و اصلی بر مشتری مداری سرعت شعار دقت در بانک صادرات است
یاری رسان مردم مشکل گشای ملت مفهوم استعانت در بانک صادرات است
بر حجم کار افزون دارد بسی تحمل صبر و ثبات و همت در بانک صادرات است
در اقتصاد ایران آنان که بهترینند بی شبهه این جماعت در بانک صادرات است
با مشتری مداری جایش قلوب مردم خوش روئی و رفاقت در بانک صادرات است
از بار خدمت خلق هرگز نشد کمر خم معنای استقامت در بانک صادرات است
ورد زبان یاران این سه شعار باشد حجب و حیا و حرمت در بانک صادرات است

شعر از علی صلاحلو

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

سمبل عشق است

هنوز ستاره نگرفته

مهد علم اقتصاد است صادرات صادق و نیکو نهاد است صادرات
هر که دارد فکر بکر و تجربه لاجرم او را به یاد است صادرات
نسل تو باید بداند این مهم پیشتاز اعتماد است صادرات
سمبل عشق است و خدمت پیشگی این مهم را اوستاد است صادرات
مرد میدان بوده با عشق و صفا بانی و بنیان گذار صادرات (مهندس مفرح)
فاتح میدان جنگ اقتصاد نام پاکش افتخار صادرات
رو سپید است آن که روشن کرده است این چراغ تابدار صادرات
حب من نام مهندس بود و هست تاج نیکویش کنار صادرات

شعر از رمضان بابائی آقا باقر

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا

سر مشق آتی

هنوز ستاره نگرفته

سلام ای همقطار خوب و کاری که هستی شهره در خدمتگزاری
از این شادم که هستم هم قطارت به خود می بالم از این هم قطاری
الا ای آنکه بهر کار مردم به سر داری هوای جان نثاری
دلم خواهد که پند مخلصت را اگر میشه به گوش جان سپاری
که تا این پند درویشانه من بماند در مزاجت یادگاری
الا ای کلام پشت گیشه که هستی خادم مردم همیشه
بسی شادم که این خدمتگزاری دوانده در رگ و جان تو ریشه
الا ای آن که هر ارباب خواهش به پیشت محترم چون قوم و خویشه
دلم خواهد به وقت کارگزاری نباشد بر لبت حرف نمیشه

شعر از محمد علی انصاری

مرا در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
اینستاگرام
سروش
تلگرام
ایتا