محمدرسول الله
میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص)

امشب بساط دین حق؛ یکجا مهیا می شود با نوری از سمت حجاز، پر نور دنیا می شود از نور او آتشکده بعد از گذشت سالها در انعکاس نور حق، خاموش در جا می شود ایوان کسری را ببین ،

درسي از سهراب

سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس و مشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند…

امن يجيب …

امن يجيب...حال دلم اضطراري است از آدمي که بد شده ديگر فراري است آن روزهاي دائمي اعتبار سوخت اين روز ها خطوط دلم اعتباري است! با صفر نهصد و سي و...يک بار هم شده آنتن بده ، تماس دلم اضطراري

علی (ع)

طرز نگاه تو به نظر جور دیگریست خورشید از عنایت این ذره پروریست تکلیف ما اگر بپذیرید نوکریست این چادری که خیمه زدی ارث مادریست ای آیه آیه آیه باران فاطمه کوثر نشین بیابان فاطمه علی،ای ساقی کوثر نشینان ترازو

شعر بازگشایی مدارس

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسبهای چوبکی خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد

ستارگان

جمله ستارگان همه سینه سپر نموده اند پشت به شمس و زهره و قرص قمر نموده اند بر سر بام منزلِ دلبر ما چو اختران خیره به حجره گشته اند چشم به در نموده اند گفت به گوش اختری اختر

ذاکر

یا رضا جان کن مدد بر خوانِ تو مهمان منم در شبِ میلادِ تو دلْ‌تشنه‌ی درمان منم دست من از عیدی لطف و شفاعت خالی است پادشاهی من گدایم، دست بر دامان منم در بیابان خطا گم کرده‌ام راهِ نجات

عاشورا

مشـب محـرم مـی‌رســد دلـخستـه از راه رخـت غــم کبـرا دوبــاره بـرتـن ماه شـور حسیـنی در جـهان یارب شــرر زد بــر سینه‌ی ما عشق او دستـی دگـر زد آه ای خدا داغـی دگـر برسیـنـه‌ی ماسـت ازاین قساوت‌ها که شمری‌گونه برپاست امـشـب

مولوی

این دهـان بستی دهانی باز شــد *** کو خورنده‌ی لقمـه های راز شـــد لب فـرو بند از طعام و از شراب *** سوی خوان آسمــانی کن شتاب گر تو این انبان ز نان خـالی کنی *** پر ز گوهـر هـای

حجاب

تن داده است چشم حريفان چو خواب را ... غافل شدند جمله عفاف و حجاب را بي بند و بار زن چو برون آمد از نقاب ... از دشمنان گرفت طريق عتاب را چون ماهواره‌ها به خدا حمله مي‌كنند ...