وفای عشق

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان

بستان قدح

بستان قدح از دستم ای مست که من مستم کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم هر

معلّمي عشق است

معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت

کاشکی

زیر سقفی که نجیبه، فرصت بوسه چه داغ آینه های مهربونی توبه تو تا بی نهایت شونه هامون جای قصه، سرامون گرم رفاقت کاشکی چشمات مال من بود،با یه رنگ عاشقونه بغضم وبغل بگیری به یه چشمک یه بهونه کاشکی

خیلی سخته

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که دلت بخوادگريه کني ، اما بهونه ي درست و حساب نداشته باشي .... خيلي سخته که بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ،

دلم تنگه

گل نازم تو با من مهربون باش واسه چشمام پل رنگين كمون باش اسير باد و بارونم شب و روز گل اين باغ بي نام ونشون باش من عاشقي دلخونم شكسته اي محزونم پناه اين دل بي آشيون باش دلم

به فرشته ام می گویم

به فرشته ام می گویم : از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است ؟ من کی به ته رویاهایم می رسم می گویم : من از قضا و تقدیر واهمه دارم. من از تقدیر می ترسم . از سرنوشتی

تنها تر از تنهايي

مانده ام تنها تر از تنها نمی دانم چرا مانده ام سر گشته و هجران نمی دانم چرا گرچه بی حاصل شدم در این دیار از خدای خویش خواهم مرحمت در این سرا من نمی دانم چرا بد می شود

در آتش نگاه تو تبخیر می شوم

در آتش نگاه تو تبخیر می شوم بارانیم ز شوق تو٬ تکثیر می شوم حرفی٬ گلایه ای٬ غزلی٬ لب فرو مبند در دامن کلام تو تعبیر می شوم گفتی اجاق حوصله ام سرد می شود وقتی من به پای تو

منو ببخش

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم مبشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستارهارو می شمارام منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب میبینم