ﺧﺪﺍﯾـﺎ …

3/5 (1)

ﺩﻟﻢ ﻣﮯ ﺧﻮاﻫﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺻﺪﺍﻳﺖ کنم

ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ_ﯾـﺎ_شــاهِدَ_ﮐُـﻞِّ_ﻧـَﺠْﻮی

ﻭ بگویم ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ﺁﺭاﻣشــیــ
ﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺧـﻮﺩ ِ بیــقرار

ﺧﺪﺍﯾـﺎ ﺧﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷـﻮﻡ ﻣﺮﺍ
ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ میخوﺍﻫﯽ ﺑﺴﺎﺯ!

“میم” مثل ” مرد “

هنوز ستاره نگرفته

اﻭ ” ﻣــﺮﺩ ” ﺍﺳﺖ
خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی….
آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید…اگر آنرا دریابی!!
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ…
تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ…
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود…
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ…
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ…
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ “ﻧﺎﻣــــﺮﺩ” ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است….
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ…
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ…
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست…
آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد…
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
“میم” مثل ” مرد “

سر خودمان گول می مالیم

هنوز ستاره نگرفته

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند.
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.
بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم .سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد.
چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی ازایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

یک پیرزن چینی …

هنوز ستاره نگرفته

یک ﭘﯿﺮﺯﻥ ﭼﯿﻨﯽ
ﺩﻭ ﮐﻮﺯﻩ ﯼ ﺁﺏ ﺩﺍﺷﺖ،
ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎﺭﺍ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﺮ ﯾﮏ ﺗﯿﺮﮎ ﭼﻮﺑﯽ ﺑﺮﺩﻭﺵ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯﮐﻮﺯﻩ ﻫﺎ ﺗﺮﻙ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﻯ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻰ ﺭﻳﺨﺖ ، ﺩﺭﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺏ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻄﻮﺭﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﺯﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﺯﻩ ﻭﻧﯿﻢ ،ﺁﺏ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻭﻟﯽ ﮐﻮﺯﻩ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ،ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺎﻝ ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﻮﺯﻩ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﺁﻣﺪ ﻭﺍﺯﻃﺮﯾﻖ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺎﭘﯿﺮﺯﻥ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ .
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ: ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﺭﺳﻤﺖ ﺗﻮ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﮐﻮﺯﻩ ﯼ ﺳﺎﻟﻢ!!!
ﺍﮔﺮﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﺍﯾﻦ ﺯﯾﺒﺎﻳﯽ ﻫﺎ ﻃﺮﻭﺍﺕ ﺑﺨﺶ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ. ﻃﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﯿﺪﻡ ﻭﺑﺎﺁﻧﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍﺗﺰﯾﯿﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ….
ﻫﺮﯾﮏ ﺍﺯﻣﺎ ﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻟﭙﺬﯾﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
* ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﯼ*
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﺵ، ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ……..
ﻓﻘﻂ ﻧﻮﻉ ﺍﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺻﻼ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﭼﻮﻥ ﺧﻠﻘﺖ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ارباب بی کفن

هنوز ستاره نگرفته

شب جمعه،شب زیارتی ارباب بی کفنمان امام حسین ع:

سوختیم و شعله ی بال و پر ما شد بلند
فطرسی از گوشه ی خاکستر ما شد بلند

در تنزل کردن معشوق سیر عاشق است
عشق کوتاه آمد و زیر سر ما شد بلند

انس از ذکر شب عشاق هم واجب تر است
نیست عاشق هر کسی که از بر ما شد بلند

اشک وقتی میچکد هنگام معراج دل است
بخت ما در سایه ی چشم تر ما شد بلند

بی حسین بن علی خلقت بلا تکلیف بود
در پی کار خدا هم دلبر ما شد بلند

سینه ی ما منبر است آتش نمی سوزاندش
هر شب جمعه “حسین” از منبر ما شد بلند

احترام نام تو بر انبیاء هم واجب است
هر کجا حرف تو شد پیغمبر ما شد بلند

سائلانت بیشتر بازارگرمی می کنند
دست ما پُر بود و دست دیگر ما شد بلند

زحمت تو در حقیقت سربلندی همه ست
تو شدی نیزه نشین اما سر ما شد بلند

شاعر:علی اکبر لطیفیان

دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره

هنوز ستاره نگرفته

دختری با پدرش می خواستند از یک پل چوبی رد شوند.
پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم.

دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم،
اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد!!

این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است،

هر گاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم،

اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!!!

و این یعنی عشق …

درک شما بالاتر از مدرک شماست

هنوز ستاره نگرفته

مجلس میهمانی بود……
پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود…
اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد…..
و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت…
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده…..
به همین خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:
پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!

پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود…..

مواظب قضاوتهایمان باشیم….
مهم نیست که چه “مدرکی” دارید
مهم اینه که چه “درکی” دارید

چرا نماد داروخانه های جهان مار است؟

5/5 (1)

در افسانه های کهن یونان باستان مار نماد تندرستی بوده است . مار بود که شهر رُم را از بیماری طاعون نجات داد و به پاس این کار او در سر راهش جام شرابی نهادند تا از آن بنوشد و از آن پس مار نماد بهداشت و نماد داروخانه ها شد .
۱- از زهر این حیوان برای مصارف دارویی استفاده میکردند، هنوز هم روی دارو خانه ها تصویری هست از یک جام و ماری که زهرش را در این جام میریزد
۲- از روغن مار برای درمان دردهای عضلانی و استخوانی استفاده میکردند
۳- در مناطقی که مار زیاد بوده، برخی بیماریها نظیر طاعون وجود نداشته، و بالعکس در اماکنی که مار نبوده اینگونه بیماریها شیوع داشته.
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را نشانه سلامت میدانستند.
و به افرادی که زیاد دچار امراض میشدند می گفتند : “بی مار”

نماز اول وقت

هنوز ستاره نگرفته

به دکتر گفتم : همهٔ داروهایم را میخورم اما تأثیری ندارد.
دکتر پاسخ داد : آیا داروهایت را سر وقت میخوری؟

و من تازه متوجه شدم چرا نمازهایم تأثیر ندارد.

خدا را دوست بدار

هنوز ستاره نگرفته

در جامعه ای زندگى می کنم که بسیاری از مردمانش با یک ” استخاره ” هدف تعیین می کنند و با یک ” عطسه ” از هدف خود دست می کشند!!!
میان آرزوی تو ومعجزه خداوند،دیواری است به نام ایمان و اعتماد پس اگر دوست داری به آرزویت برسی با تمام وجود به او ایمان بیاور و اعتماد کن…
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد…
ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم به خدا!!!
حسین پناهی