امشب

هنوز ستاره نگرفته

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌
دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ببینی‌ام‌

فردا، مرا ـ تمام‌ مرا ـ باد می‌برد
ای‌ کاش‌، جای‌ باد، تو امشب‌ بچینی‌ام‌

خورشید، فرصتی‌ ست‌ که‌ از من‌ گذشته‌ است‌
تاریک‌، مثل‌ سایه ی تنگ‌ پسینی‌ام‌

لحظه‌ به‌ لحظه‌ از دلِ هم‌ دورتر شدیم‌
از بس‌ تو آن‌ همانی‌ و من‌ این‌ همینی‌ام‌

دیگر، من‌ آن‌ چنان‌ که‌ تو هستی‌، نمی‌شوم‌
آخر تو جای‌ من‌، چه‌ کنم‌؟ این‌ چنینی‌ام‌ !

با این‌ همه‌، هنوز دلی‌ مانده‌، دیر نیست‌
من‌ که‌ هنوز عاشق‌ عشق‌ آفرینی‌ام‌

عاشقی

4.5/5 (2)

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیست
چشم تو چون شاه بیتی در غزلها خواندنیست
.
روی خود پنهان نکن ای عشق پنهانی من
چهره زیبای تو چون باغ گلها دیدنیست
.
من به لبهایت طمع کردم،تو رنجیدی چرا
این نباشد خبط من،لبهای تو بوسیدنیست
.
گفته بودی قلب پرخون خواهی و آه جگر
چون منی دیوانه قلبش را به یغما بردنیست
.
رفتی و با رفتنت ابری شد این شبهای من
نور خورشیدم، نتابی ابر غم باریدنیست
.
حالتی دارم میان رویش و پرپر شدن
حالت عشق است،این احساس من ناگفتنیست
.
کی رسد آندم که جانی گیرم از چشمان تو
جان شیرین هم بپای ناز چشمت دادنیست

عشق یعنی …

هنوز ستاره نگرفته

عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی
عاشقش باشی ، برایش هر لحظه رویایی شوی

راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی
بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی

عشق یعنی با نگاهت روی او را ناز کن
عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی

گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود
باکی از آتش نداری و اهورایی شوی

جاده اش گر سخت و ناهموار و پر خنجر شده
بی مهابا در رهش باشی و بودایی شوی

بوی عطرش را اگر هرجا شنیدی ، هر زمان
کور و کر باشی و پر از حس بویایی شوی

یا که او ، یا هیچکس دیگر که اینست عاشقی
او اگر هم شد جدا پا سوز تنهایی شوی